تبليغاتX
خاطرات دانشجویی
برای یادگاری
سلام به همه

امروز که سر کلاس آقای منصوری بودیم ایشون یه گزارش حسابرسی از شركت توسعة معادن روي ايران (سهامي عام) رو اسم بردن که بچه های ترم پیش سر کلاس آورده بودن.

منم که میشناسین تو اینجور مواقع حس کنجکاویم خیلی سریع تحریک میشه. بعد کلاس اومدم سایت و بعد از کلی گشت و گذار(حدودا ۲ دقیقه) پیداش کردم.

یه نگاهی بهش انداختم ، بدک نبود. گفتم بذارمش توی وب تا باقی بچه ها هم جلب کننده نظر استاد منصوری رو ببینن. حتما حتما اگر شده یه نگاه سرسری هم باشه ببینیدش.

..::&&  یا علی  &&::.. 

شركت توسعه معادن روی ایران (سهامی عام)

کزارش حسابرسی شرکت توليد فيبرايران ( سهامي عام )

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 12:5  توسط حمید محمودی  | 


امروز يه چندتا فول براتون مي ذارم اميدوارم که خوشتون بياد...

 

گزينه صحيح را انتخاب کنيد:

۱.بچه ها شما بايد به .... توجه کنيد(فول از خودم)

الف: طنزه جنب (ج)      ب:جنبه جنين جنون ماجين پاورجين نقطه جين اينور جين اونور جين

        ج: جنبه هم خوب چيزيه والا       د:اي بی جنبه

۲.اي بابا هفت هشتا چندتا مي شه؟(فول از استاد آمار)

الف: ۸۶                       ب:۷۶

ج: ۶۶                د: هرچي ميشه غير از ۵۶(ج)

۳.ديگه بحث رو به پايان مي برم زيرا ديگه دوستاني که .... خسته شدند(فول از يک سخنران در يکي از کنفرانس هاي زورکي)

الف:پشه مي پرونن             ب: سرپا نشستن (ج)

ج:خميازه جلوشون کم آورده          د: اينجا چقدر پشه داره

۴.مسئله رو حل مي کنيد و .... ميارين(فول از استاد پژوهش)

الف: حل کردين خودتون رو ميارين (ج)     ب: رو حل مسئله سوارشين وخودتون رو بيارين

                                                         که يه وقت خسته نشين

ج: اصل خودتونين نه حل مسئله                 د: صفا سيتي رو عشق است

 

در پايان جا دارد که از عليرضا زارع که  اين سبک از نوشتن فول ها را ابداع کردن تشکر کنم.

به دليل کمبود فول از دانشجويان عزيز اساتيد محترم جاي آن ها را پر کرده اند جا دارد از آنان نيز کمال تشکر رو بنمايم

دعاي فرج وب:

خدايا باران رحمت فول هاي بچه ها را بر ما بباران و زمين خشکيده وب را به رحمت فول هاي بچه ها بارور بگردان آمين يا فول الدانشجويي

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 8:58  توسط محمد علی ذوقی مقدم  | 
بالاخره منم اومدم تا دیگه نکن اینجا خونه ارواحه

بگم خدا علیرضا زارع رو چکار کنه که بذر گذاشتن مطالب تستی رو کاشت البته خدا خیرش بده

(البته این پست به صورت موقت در صفحه اول وبلاگ قرار گرفته و بعد از یک هفته  برای اینکه بخواهید از این تست استفاده کنید باید به قسمت پیوندهای وبلاگ مراجعه کنید)

منم یه تست براتون گذاشتم اما متفاوت از بقیه تست IQ البته ناگفته نماند که می خواستم بصورت یه کد بذارم اما خوب نشد برای همین لینکش رو می ذارم

توجه : لطفا با مداد نرم تست بزنید و وب رو پاره نکنید

پاک کن خوب همراه داشته باشین

به همراه داشتن موبایل کلا قدغن نبینم  از طریق هندزفری تقلب بکنی وگرنه ...

بدلیل کمبود بودجه کیک و آبمیوه حتما همراه خودتون بیارین

 

برای دیدن نتایج پس از پایان تمامی سوالات برروی گزینه Menu رفته سپس Submit رو انتخاب کنید

زمان ۴۰ دقیقه

 

دیگه بریم سراغ تست

شروع تست

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:40  توسط محمد علی ذوقی مقدم  | 
سلااااااام...

بالاخره منم بعد از یه مدت سروکله ام این ورا پیدا شد. ديدم صحبت از خانه ارواح و ... اين حرفاست، گفتم یه چیزی بنویسم بد نیست...

ديدم علیرضا افتاده روو دوره تست طرح کردن، منم ياد گرفتم و يه تست طرح كردم :

- ركورد دوي ۸۰۰ متر جهان چقدر و در اختيار چه كسي است؟

الف) جنت جچکوسکي - يک دقيقه و 58 ثانيه

ب) احسان مهاجرشجاعي - يك دقيقه و 49 ثانيه

ج) حامد رمضاني - دو دقيقه و ۸۰ ثانيه

د) ابوباكر كاكي خميس - يك دقيقه و 47 ثانيه

 

بقول عليرضا، نكته : اين تست بعد از كلاس تربيت بدني ۱ مطرح شد.

بيچاره حامد، فكر كنم روش خيلي فشار اومده بود

****

يه سري فول (فُل) ديگه هم هست كه ان شاء الله بچه ها مي نويسن، اگه ننوشتن خودم بزودي مي نويسم


راستي اينم بگم كه واسه انجمن داريم دنبال يه لوگوي خوب مي گرديم، اگه از دوستان كسي طرحي ... به ذهنش ميرسه خوشحال ميشيم با ما در ميون بذاره...  

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:21  توسط علی اصغر خسروی  | 

به گوش دل ندا آمد     که یار دلربا آمد                                  

                              به درد ما دوا آمد     رضا آمد! رضا آمد!

بارگاه ملکوتی امام رضا (ع)

۸۸/۸/۸ میلاد ۸مین امام شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا (َع) رو از طرف تمامی

نویسندگان وبلاگ به همه شیعیان جهان تبریک و شادباش میگم.

به همین مناسبت سرود زیبای « دوست دارم صدات كنم   تو هم منـــو صدا كني » رو برای دانلود آماده کردم.

دانلود سرود با حجم 540kb

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 8:8  توسط علیرضا زارع هرفته  | 
سلام...!

انگار نه انگار که اینجا یه وبلاگی هست و یه نویسنده ای هست و یه ......!

نه کسی میاد٬نه کسی میره٬نه کسی نظر میده و ...!

می خوام بگم اگه نجنبیم اینجا کم کم  به خانه ارواح تبدیل میشها.

ولی یه آدمه پر حرف فعلا اینجا هست که واستون پست بزاره.منظورم همون تسته.

۱)کدام یک از گزینها صحیحه ضرب المثله"کفه دستمو بو نکرده بودم"است؟

ق)     پشته کفه دستمو بو نکرده بودم(محمد.ف)                                  گ) بالایه پیشونیه چشممو نخونده بودم

ض)  پشته سمته چپه فوفانیه جلویه گوشتو دیدی منم میبینی        ش) دست بالایه دست بسیار است.

نکته:این تست بعد از امتحانه میانه طرح شد.

"امتیاز بدهید"            لطفا

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:28  توسط علیرضا زارع هرفته  | 
۵ شنبه شب توو اتاقه یکی از بچه ها نشسته بودیم که از قضا یه ترم اولی هم به جمعه اینا اضافه شده بود.بعد از یه خورده گپ و گفت با این رفیقمون، این ترم اولی(فرض کنید اسمش:تقی باشه)با یه حالت عصبانی و حق به جانب به ما گفت:"اینم شد اینترنت؟۲ ساعت اونجا نشستم حتی سایته گوگل رو باز نکرد."من و دوستم شاخ در اوردیم که مگه می شه اینترنته دانشگاه سایته گوگل رو باز نکنه؟

یه لحظه شک کردم که نکنه یوزر پسوردشو نزده،ولی گفت:اوونم زدم.دوباره ازش پرسیدم گفت:آره بابا رفتم یوزر و پسورد گرفتم و توو قسمت کانکشن وارد کردم ولی بازم گوگل باز نشد.

یه خورده کنجکاو شدیمو گیره سه پیچ دادیم که کله مراحلی که رفتی رو توضیح بده.

طی توضیحاته این تقی خان متوجه شدیم که

۱)بنده خدا یوزر و پسوردی که گروه برای ورود به سایته گلستان داده بود رو وارد می کرده.

۲)تقی خان وقتی دیده که این یوزر پسوردش کار نمیکنه تصمیمه کبری رو گرفته و اقدام به خریده یک عدد کارته اینترنت کرده (چقدر هم خوشحال بوده که همچین فکری به مغزش رسیده و با چه افتخاری واسه ما تعریف می کرد)و سپس در قسمت کانکشن یوزر پسورده اونو وارد کرده ولی باز هم به نتیجه خاصی نرسیده بود.

......میگن: یه ترم اولیه دیگه هم مثله اینکه به گروه مراجعه کرده و ژتونه حمام می خواسته.

یه چند تا تست هم واستون آماده کردم.

۱)مادره یکی داره با استاد صحبت می کنه.به اریا می گم: این کیه؟

پاسخ آریا چیست؟

۱)والده یکی از بچه ها            ۲)مادر بزرگه یکی از بچه ها

۳)مادره بچه ها                     ۴)مادره یکی از والدین(صحیح)

۲)هفت دقیقه چند دقیقه است؟(منبع سوال:حامد)

۱)ده دقیقه          ۲)پنج دقیقه

۳)نیم ساعت      ۴)دو روز

در ضمن از این به بعد در قسمته نظرات به سوتی ها نمره بدین تا در اخر  بتونیم سوتیه ترم رو مشخص کنیم(پیشنهاده این کار رو حامد رمضانی داده."فکر کنم قصد کرده این ترم رکورد بزنه."

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 14:0  توسط علیرضا زارع هرفته  | 
سلام

می دونم خیییییییییلی دلتون واسم تنگ شده.مگه نه؟؟؟؟؟/

 یه چند وقتی بود دنباله بهونه می گشتم که بنویسم.البته بهونه که زیاد هست ولی دنباله حوصله واسه نوشتن بودم تا اینکه پست جدیده سید جوادو دیدم.

البته نمیدونم که جواد با این پستش می خواسته بگه این کار خوبه یا بده!ولی من خودم از همون موقع که وبلاگ شروع به کار کرد یه بخشی از هدفم این بود که ارتباطات بینه بچه ها زیاد بشه یا حداقل دوستانه تر بشه و همینطور این که اگه یه روزی از پیشه هم رفتیم هم بتونیم با استفاده از این بلاگ یاده خاطراته قدیممون بیافتیم و هم این که یه ارتباطی با هم داشته باشیم.حالا چه اشکالی داره که یه نفر اینجا مثلا دلگیریشو از یکی دیگه اعلام کنه؟؟یا این که یه نفر بگه: که من از اون طرفه دنیا هم به یادتونم؟؟یا مگه اشکال داره زمانی که  کناره هم نیستیم از اینجا(نه با  اس ام اس)از حاله هم با خبر شیم.؟؟؟؟؟اگه اشکال داره بگین...!

سوتی هایه داغه داغ

۱)با حامد داشتیم راجع به مسابقاته فوتسال صحبت می کردیم.حامد هم مثه خوزه مورینیو ژست گرفته بودو  یه کلاسی می ذاشت که من یه لحظه دست وپامو گم کردم که نکنه این سرمربیه بارسلوناست و ما خبر نداشتیم.بعد ۵ دقیقه که مزخرفاته من تموم شد.حامد گفت:سیبله ما این هفته بازی نداره.

بهش گفتم:چی؟؟؟؟

گفت:سیبل

دوباره ازش پرسیدم یه خورده شک کرد و گفت:آهان سیب.

گفتم:چی؟

گفت:الان میگم.....آهان منظورم سیید (همون گلدان) بود.

البته بگم که این موضوع ماله بعده کلاسه میانه بود.شاید فشارهایه روحی و روانی سره کلاس رویه بنده خدا تاثیر گذاشته.

۲)به قوله یه بنده خدایی:از این به بعد...................................................................................... به جایه سینمایه خانگی بگین:دی وی دی خانگی(اونم به تلویزیون ۱۴ اینچ...!). 

 

برمیگردم........!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:7  توسط علیرضا زارع هرفته  | 

 موقع امتحان میانه ۱ اومدیم سایت

ببینیم چه خبره...

رفتیم نظرات وبلاگ رو نگاه کردیم

کلی خندیدیم

که بعضی از دوستان وبلاگ رو با گوشی اشتباه گرفته بودن

و با اون اس ام اس بازی می کردن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شما هم ببینید بد نیست.........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 13:43  توسط . . . sj . . .  | 
ترم قبل (3872) یه بنده خدایی اومد سر کلاس تا به ما یاد بده چطور حسابدار یا حسابرس بشیم . در وصف عجایب این شخص همین بس که تاکنون دفتر عمومی(نخستین وسیله کاری حسابداران) رخصت نورافکنی به اعماق سیستم بصری ایشان را نداشته و ایشان حتی دورنمایی مبهم در تاریکخانه ذهنشان منطبق بر دفتر عمومی یا کل ندارند. در اینجا بنده با صراحت اعلام میدارم ما با پدیده ای روبرو هستیم که می خواهد آنچه خود نمیداند را به ما بشناساند و آنوقت میگویند چرا ما به سوی پایین میترقیم.

از معایب که بگذریم ایشان حسناتی نیز داشته اند.

ایشان همیشه حدودا نیم ساعت قبل از کلاس شروع به مکاشفه اسرار جدید کهکشانها مینمایند. مهمترین بخش این مکاشفه مربوط به مباحث حسابداری و حسابرسی است که از لابلای وحی های منزل (کتب مربوطه) یکی پس از دیگری استخراج شده و برای 2 ساعت در مغز مبارکشان باقی میماند پس هیچ جلسه ای از کلاس درس ایشان را از دست ندهید زیرا از علم جهان عقب میمانید و خدا عقب ماندگان را دوست ندارد!!!

مهمترین شگفتی این ابوالعجایب شاید در میان مثال های نقض و بی نظیری که ایشان برای تفهیم بحث های خود بکار میبرند نهفته باشد. میتوانید امتحان کنید! از همین فردا شروع کنید و برای هر مبحث مثالی بخواهید , خواهید دید که آن مثال ها به قدری کاملند که بررسی تمام جوانب آن به مثابه دوره کردن یک کتاب است. در بعضی موارد مثال ها شما را قانع نمیکنند اما شما راهی جز قانع شدن ندارید چون در کتاب مربوطه فقط همین یک مثال آورده شده است, البته مثال های متعددی وجود دارند اما چون بد آموزی دارند مطرح نخواهند شد پس برای مثال دیگر بیخود وقت کلاس را نگیرید.

به خاطر اینکه نوشته فقط جنبه علمی و پژوهشی نداشته باشه و شما هم خسته نشین break tiime هم براتون دارم. با کلی تفریح و گشتزنی تو وب تونستم  صورت های مالی شرکت بورس تهران (سهامی عام) رو براتون پیدا کنم.میدونم همتون تا حالا صد تا شرکت رو زیر و رو کردین اما گفتم دیگه به عنوان تفریح و سرگرمی بهشون نگاه کنید


ادامه در ادامه




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:32  توسط حمید محمودی  | 

سال تحصیلی جدید یا به عبارت دیگه ترم جدید رو از طرف تمام نویسنده های وبلاگ به همکلاسی های خوبمون تبریک میگم.


خدا بیامرزد کسی را که بداند 

 از کجا آمده است 

برای چه آمده است

و به کجا رهسپار است

                                    مولایمان امام علی _ علیه السلام

 

3 ماهی بود که وبلاگ آپ نشده بود بالاخره اینترنت نفتی خونگی حال و حوصله آپ کردن میخواد که علی الظاهر جز علی آقا کس دیگه ای نداشته. اما با شروع و طلوع مهر بهانه ای برای آپ نکردن نیست. برای دست گرمی هم یک دو تا مطلب خوندنی پیدا کردم که با اجازتون مینویسم (به امید شروع فول-فل های بچه ها)

*      *      *

شاه عباس از وزیر خود پرسید:

امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟


وزیر جواب داد:

الحمدلله به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه بروند!


شاه عباس گفت:

نادان! اگر اوضاع مالی مردم خوب بود کفاشان میبایست به مکه میرفتند نه پینه دوزان!

زیرا مردم نمیتوانند کفش های نو بخرند و به ناچار کفش های پاره را پینه میزنند. فورا بررسی کن و علت را جویا شو تا در صدد اصلاح برآییم




حکایت بهلول و شیخ بغداد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 15:36  توسط حمید محمودی  | 
سلام

یه چند وقتیه که کسی وبلاگو آپ نمی کنه در ضمن کسی هم نظر نمی ده ببینه ما مردیم یا زن.

البته فک کنم با اوون نمره های خشگل کسی حال و حوصله این که بیاد توو این وبلاگ و یاد دانشگاه بیافته رو نداره.

راستی یه خبر مهم این که محمد هادی فقیهی رفت *حج*.

حالا یه نکته جالب این که بعد از امتحانا همه  می اومدن دنبال نمره ولی من می اومدم که از حمید محمودی سی دی ساکر2009 رو بگیرم ولی هربار که میومدم یه مشکلی پیش می اومد تا اینکه بعد از 1 هفته رفت آمد به حمید گفتم:دیگه منم شورشو درآوردم نمیرم 4000 تومن بدم سی دی رو بخرم که این همه تو و خودمو الاف نکنم.

حمید گفت:حالا تو که خوبی...!

با تعجب و یه کم خنده گفتم:واسه چی؟

گفت:تو  خوبه که یه کم به خودت زحمت میدی دنبال خوده سی دی می گردی یه بنده خدایی          می خواست اینو از توو اینترنت دانلود کنه.

ها ها ها ها ها .بخند دیگه.چرا نمی خندی؟

فعلا بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 12:9  توسط علیرضا زارع هرفته  | 
ی دعا از ۳۶ دانشجوی ترم۴

خدایا درس حسابداری صنعتی راپاس بفرما!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:15  توسط حمیدرضاگنجعلی  | 
این روزا بازار ضرب المثل گفتن داغه داغه.

دیروز بعد از امتحان پژوهش اومدیم سمت انجمن.نفهمیدم چی شد که امید داشت خودشو به در و دیفال میزد که یه ضرب المثل بگه که توو همین لحظه "حامد" همه رو سوپرایز کرد:

"هرکی هندونه میخوره پای لرزشم می شینه"

حالا جالب اینجاست که میگه ما توو قاین(به قول خودش "کرج")وقتی هندونه می خوریم لرزمون میگیره.

خلاصه اینکه شبانه ها هم وارد رقابت فول و سوتی شدن.

 البته باید اینم ذکر کنم که مثل اینکه حمید خان رکورد بیشترین فول در کمترین زمان رو در اختیار داره.

استاد:این وایت بورد ها .......

حمید هم که  مثلامی خواسته فول استاد و بگیره می گه:قبلا بهش میگفتن "بلک بورد".

و سریعا به محضه اینکه متوجه میشه میگه:اهان بلک بورد به اوون تخته قهوه ای ها می گن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:23  توسط علیرضا زارع هرفته  | 

موفقیت غرور انگیز  جوانان این دانشگاه در رشته حسابداری را تبریک می گوییم

بازهم افتخاری دیگر در صفحه زندگی این جوانان ثبت شد

افتخاری که باعث توجه همگان به این جوانان گشت اکنون جهان و جهانیان به ما به چشم دیگری مینگرند

با وجود تمامی کارشکنی ها (ناداوری) و تصویب چنیدین قطعنامه علیه ما در شواری امنیت  بازیکنانمان  با وجود تمامی تحریمهای اقتصادی, توپی , شرت ورزشی , پیراهن و حتی چمن که به دلیل حیاتی بودن جز، کالاهایی است که نباید مورد تحریم بین المللی قرار بگیرد و تنها با تکیه بر غیرت  و توانایی های  خود توانستند کاری بکنند که تا قبل از آن هیچ تیمی با وجود آن مشکلات قادر به انجام آن نبود


کسب مقام سومی توسط این جوانان در رشته محبوب فوتبال


البته کارشکنی ها بعد از کسب این مقام نیز ادامه داشت و در لحظاتی که هنگام فرارسیدن اعطا، جوایز رسید بدخواهان ما عمل ننگین دیگری را در ورقه سیاهه خود رقم زدند  و آن هم قطع کردن برق ورزشگاه 450,000 نفری دانشگاه بود


همان هایی که چشم دیدن موفقیت این جوانان را نداشتند اکنون به چشم خود دیدند که

ما می توانیم


در پایان سرویسهای اطلاعاتی ما خبر دادند که جاسوسان تیم های آمیریکایی بامداد دیشب وارد زاهدان شدند و قصد دارند که راز موفقیت ما را بدانند اما ما این راز را به آن ها می گوییم


ایمان , توکل , اعتقاد به موفقیت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 14:3  توسط محمد علی ذوقی مقدم  | 
این پست در راستای حمایت از تیم ملی فوتبال دانشکده اقتصاد رشته محبوب حسابداری می باشد

 دیشب در یک بازی کاملا یک طرفه که تماما توپ دست تیم ما بود با یک ضد حمله سوباسایی دفاع ما که برای گل زدن به جلو رفته بودن را غافلگیر نمودن این در حالی بود که داوری کاملا ناعادلانه بود برنامه نود نیز این امر را تایید نمود

 

خلاصه تیم ما یک تیم بازنده برنده بود این را حتی سرمربی حریف نیز در کنفرانس مطبوعاتی خود پس از بازی اعلام نمود و شفاها در حضور تمام خبرنگاران اعلام کرد که حاضر است در ترم بعدی بدون هیچگونه چشم داشت مالی برای تیم ما سرمربی گری نماید که این امر با مخالفت مدیرعامل تیم یعنی تمامی بازیکنان مواجه شد

در ترم بعدی تیم ما را یک قهرمان خواهید دید البته ما فلیم این بازی را برای فیفا فرستادیم تا خودشان در مورد کیفیت داوری در دانشگاههای کشور قضاوت کنند

از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است:

صعود مقتدرانه بارسلونا را به تمام هم باشگاه دوستان عزیز تبریک می گوییم 

این امر محقق نمی شد مگر با دعای خیر شما

و در پایان منچستر ما اومدیم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:25  توسط محمد علی ذوقی مقدم  | 
 

سلام؛ اول از همه اینکه صعود تیم دانشکده حسابداری ومدیریت به دورنهایی مسابقات فوتبال بین

دانشکده ای وقرارگرفتن در جمع ۴ تیم برتر دانشگاه رو به همه بچه ها و مخصوصاً خودم ( که

چشمم کور شد تو این مسابقات) تبریک می گم.

دوم ازهمه اینکه بالاخره من هم اومدم بعد از یه دوره غیبت صغری.

و اما از این به بعد...

۱- ازاین به بعد اگه یه جایی یه آبمیوه ای دیدیدو خواستید به دوستتون بفهمونید که قبلاً خورده

شده، بگید : اون وَرِش نِی تویه (هادی)  *قابل توجه دوستان گرامی که ایشون دیپلم انسانی دارند و هنوز نحوه کاربرد کلمات وقواعد دستوری رو بلد نیستند *

۲- ازاین به بعداگه یکی ازشما پرسید که وقتی میری خونه و خسته ای وتلویزیون هم نگاه

نمی کنی،چکارمیکنی؟ بگید : هیچی،میشینم! می خوابم (هادی)

۳- ازاین.....اگه خواستید کلاسِ انگلیسی حرف زدن بذارید و خواستیدبه یکی بگید بلندشو،بگید :

sit down  (هادی)

4- از......اگه خواستید به یکی حرف بد بزنیدوعقل و شعورش رو زیر سوال ببرید، بگید :

بی شعور،بی نفهم یا می تونیدبگید ازین کارای بی شعوری و بی نفهمی نکن (خودم)

5-از......اگه خواستید نوشابه بگیرید و دورنگ متفاوت مدنظرتون بود میتونید به فروشنده بگید:

یه نوشابه بده،یه زرد بده ( حامد رمضانی)

6-از......اگه خواستیدتوبازی فوتبال گُل بزنید؛ یا با سربزنید یاباهِد (حامد رمضانی)

7-از......اگه یکی به یکی دیگه داشت به زور قلیون تعارف می کرد و شما خواستید ازش دفاع

کنید،میتونید بگید: هرکی میخواد قلیون می خوره،هرکی هم نمی خواد نمی خوره ( علیرضا زارع )

8-از..... اگه مهمون داشتید و خواستید تعارفش کنید،بگید: شکماتونو بخورید   ( جواد s.j )

9-از.....هروقت خواستید خرده نونای سفره روجمع کنید و سفره رو تمیزکنید،بگید: سفره رو

بریز داخل نونا ( محمود آکسون)

10-از.....اگه خواستید برید مکه ( که ان شاء الله نصیب همه بشه) بگید: می خوام برم پابوس

خونه خدا !!!!!!!!! ( نمی دونم کی گفته )

11-از.....اگه به ماشین حساب نیاز داشتید، می تونید ازین دو نفر بجای ماشین حساب استفاده کنید:

     1- حمید گنجعلی : 6 تا نوشابه 2000 تومن، پس میشه دونه ای 200 تومن

     2- مرتضی صوفی : 2 نمره است، 4 واحد ، یعنی میشه 6 نمره ! ( درحالی که با انگشای

دستش 3 رو نشون میده )

 البته علیرضا زارع هم این توانایی رو داره که درپستهای قبل بهش اشاره کردم ( نوشابه دونه ای 200 تومن هم که باشه،5تاش میشه 500 تومن)

12-از.....اگه خواستید کارت سلفتونو شارژ کنید میتونید به دوستاتون بگید : می خوام برم کارت

تو غذا بریزم ( عقیل شهرکی )

13-از.....اگه خواستید به استاد بگید که چند نمره به همه یا فقط به خودتون اضافه کنه، می تونید

بگید : استاد چند نمره به همه ارفراق کنید (محمد رضا سنجرانی)

14-راستی به نظر شما اگه یه شخصی یا یه تیمی یا....یه کار مهم وقابل توجهی انجام بده، به عنوان مثال تیم استقلال که قهرمان شده ، مربی این تیم باید بگه بچه های تیم ما فعل خواستن رو صرف کردند یا معنی کردند ؟؟؟ ( این نظرسنجی صرفاً بخاطرحمید گنجعلی می باشد )

** یه نکته مهم دیگه ای که باید بگم، با وجود اینکه قبلاً در همین وبلاگ املای درست کلمه مابه التفاوت رو آموزش دادیم ولی هنوزکه هنوزه بعضی از دوستان اشتباه می نویسن، به عنوان مثال: ماء التفاوت ، مابه و التفاوت و...

البته تازگیا از حمید گنجعلی خبرندارم که ماووالتفاوت می نویسه یا مابه التفاوت !!!؟؟؟

( ببخشید که خیلی طولانی شد البته تقصیر من نیست  می خواستم بخاطراینکه پست خیلی طولانی نشه و همه اش تو صفحه اول نباشه،یه مقدارشو تو ادامه مطلب بذارم ولی هادی نذاشت)


  

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:47  توسط علی اصغر خسروی  | 
امروز حدود ساعت ۹:۳۰ با دکتر ناصری کلاس زبان داشتیم.با عرض معذرت من حدود ساعت ۱۰ رسیدم سر کلاس و دیدم همه(از جمله دکتر) سرشون توو دیکشنری و دنبال کلمه مورد نظر میگردن.من هم خوشحال که استاد متوجه نمیشه دیر اومدم تا خواستم بیام تو لنگ مبارک خورد به در و.......!

استاد:به به صفا اوردی. اینورا و....................!

تلفظ کلمه مورد نظر که پیدا شد دکتر ۵۰ بار یک نفس تکرار کرد تا همه خووووب یاد بگیرن.

طبق رسم معمول کلاسها٬ دکتر ناصری  به یک چیز که گیر بده٬ تا رگ وریشه مطلبو واست در نیاره و تمام اطلاعاتشو واست توو گود نریزه ول کن نیست.نمیدونم چی شد که وارد بحث بحران مالی امریکا و دخالت دولت تو اقتصاد شد و اینکه امریکا زیر ساختای قوی داره و  یه حسابدار خوب اگه مدیر مالی یه شرکت صنعتی تازه تاسیس میشه باید تووو به کار گیری سیستمش دقت کنه چون اگه اشتباه کنه ۲۰۰ سال بعد شرکت به مشکل می خوره(طولانی شدن متن تقصیر من نیست بلکه تاثیر کلاس دکتر ناصریه) مثل یه بنایی که رجهای اول دیوار رو که می چینه بیشتر از رج های اخر دقت میکنه.در این لحظه طبع شعر گویی امید گل کرد و خواست ابراز وجود و فضل کنه که ییهو گفت:خشت اول گر نهد دیوار کج تا ثریا میرود معمار کج.

 حالا جالب اینجاست که به روی خودشم نمی اورد و میگفت:نه من نگفتم.چی شده؟کی؟کجا؟من کیم؟اینجا کجاست؟ اخرش که دید من نوشتم و ۴-۵ تا شاهد هم دارم دیگه به خواهش وتمنا افتاد.حالا باز ادعا کنین که این اق امید الفه.

البته این پست ادامه مطلب هم داشت ولی به خاطر مسائل امنیتی بی خیالش شدم.اگه یه روزی شرایط مسائد شد حتما واستون می ذارم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:5  توسط علیرضا زارع هرفته  | 
قضیه از این قراره که دیروز به همراه هادی جمشیدزاده رفم سلف در حین غذا خودرن به یاد پیراهنم افتادم و رو به هادی کردم و :

من : هادی توی اتاق شما اتو پیدا میشه؟

هادی : دستت درد نکنه ، معلومه که پیدا میشه.

من : پس از سلف بریم و اون بهم بده تا پیراهنم رو اتو کنم.

هادی : باشه.

خلاصه بعد از سلف رفتیم اتاقش و .........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:34  توسط محمد علی ذوقی مقدم  | 
مثله اینکه وبلاگ افتاده توو رکود.کسی نمیاد و نمینویسه و ......اما من.

اما می خواستم از حمید به خاطر مطلب قشنگی که راجع به من نوشته بود تشکر کنم.توو سایت مهندسی وقتی مطلبشو خوندم بلند بلند خندیدم که دیدم بغلیم میگه:اقا مشکلی پیش اومده؟گفتم:نه.

گفت:واسه چی داری گریه میکنی؟

گفتم:دارم می خندم.

بعدشم توو دلش(البته من شنیدم) گفت:دیووونه شده.

 

ولی راجع به اینکه حمید ۱ مقدار ناراحت شده بود و گفته بود من و بقیه رو .... کردی باید بگم که آریا٬امید٬سعید٬لحظه ای که من مطلبو پست کردم کنارم بودن و داشتن میخوندن(کمکم هم کردن).عقیل هم بعدا گفت خوب بوده.به جز قسمت خشنش که خودم هم قبول دارم اشتباه کردم. ولی عقیل گفت: عیب نداره بزار باشه.فقط مونده و محمد سنجرانی که اونم اصلا نمیاد توو وبلاگ که بخواد اعتراضی داشته باشه.هادی هم که از خودمونه.منم که اصلا اعتراضی به مطلب خودم ندارم.

مثال مع الفارق نه"قیاس مع الفارق" و من کی گفتم منو اوردن اسارت؟؟؟

در اخر هرکی میخاد مطلبش پاک بشه به یکی دیگه از نویسنده های وبلاگ بگه.من این کارو نمی کنم.

راجع به دخترا از زاویه دید پسرا هم میخاستم بنویسم ولی از لنگه کفش نننترسیدم.

اگه موافقن راجع بهشون بنویسم توو قسمت نظرات(خصوصی یا عمومی)بگن.

مخلصه همه پسرای با جنبه حسابداری.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 18:59  توسط علیرضا زارع هرفته  | 
ادامه بیوگرافی.......

سعید:"زندگی حس غریبی ست که یک چلگ مهاجر دارد".بهترین جمله ی تمام زندگیش این بوده.انسان خاکی٬لوطی٬طوطی٬عشق کتابخونه٬موقعی که امتحان داره تا مختو .......ول کن نیست.اخرشم نمرش بالاتر از تو میشه.همه ی درسایی که می افته استاد باهاش لجه.اگه فهمیدین چلگک یعنی چی به ما هم بگین!البته خودش میگه بستگی به زاویه دیدت داره.(چلگان٬چلگ سینگ٬چلگکیسم)هم خانواده های چلگکن.عاشق جومونگ٬امپراطور دریا و .......

جمله اخر و روشنفکرانه سعید:(هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی خوره)

محمد:از کجاش بگم؟همه چی داره.اضافه وزن٬اعتماد به نفس٬پول٬زبون٬معرفت........!انجمن علمی حسابداری دوسش داره.

ودر اخر  این پست

خودم:با کلاس! با معرفت! پولدار! خوشتیپ!مهربون!خاکی!دیگه از این پسر گل چی بگم؟

از همه کسایی که جنبه این مطلبو داشتن ممنون.اگه هم کسی ناراحت شده ازش عذر میخام.واقعا هیچ منظوری نداشتم.۱ شوخی کوچولو بود.از عقیل هم ۱ تشکر ویژه دارم(خودش میدونه واسه چی).

دووووستون دارم.

از مطالبی هم که دوستان راجع به من بنویسن استقبال میکنم.


سلام علی جون

ممنون که همه ی بچه ها رو ...... کردی!مخصوصا منو!!!

اما بشنو از خودت:برای همه ی بچه ها از مثال های مع الفارق-غ- استفاده کردی!!!

*پاورقی:شما جلوی علیرضا زارع چند هفته هر چی مثال بزنی علی میگه پسرم مثالت مع الفارق بود*

آدمی اصلا به مهربونیه علی پیدا نمیشه

چون با کسی رودر بایستی نداره اگر حرفی جلوش زدی که مورد پسندش نباشه ی راست میزنه تو برجکت!!!ومثل این ضایت می کنه

تو فوتبال ی حرکت بیشتر بلد نیست-همیشه دوس داره توپای که بهش میرسه(اعم از زمینی یا هوایی) باپشت پا  بندازه جلوش-البته در این حرکت فقط ۱۰درصد موفقه

بچه ها میگن یادآوری بکن علی جونو آوردن اسارت البته از شهر مومنا-میگن دیگه اونجا طاقت نیاورده!!!

و صد البته که این شهر به نصف جهان هم نزدیکه و میگن از ی جا آب میخورن(خسیییس)

دیگه چی از این بشر بگم ،فعلا یادم نمی یاد تا بعد

حتما ادامه خواهد داشت...

                                                                                    حمید رضا گنجعلی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:15  توسط علیرضا زارع هرفته  | 
سلام

تصمیم گرفتم بیوگرافی شخصیتی بچه ها رو واستون بزنم.به ترتیب حروف الفبا.

حامد:یه جمله معروف داره که میگه ۱خراسونی همیشه از بابت جیبش خیالش راحته.یعنی چی؟یعنی فلوس لا موجود.یعنی اگه گفت بیا جیبامونو تاق(طاق٬تاغ٬طاغ)بزنیم نباید گولشو بخوری.دوس داره بهش بگن استاد رمضانی.

هادی:انسان بسیار بسیار فعال.از نوع بسیجی.شوخی با مزه ی فیزیکیش اینه که طرفش رو بکشه.

آریا:انسان بسیار بسیار وارسته٬با شخصیت٬مودب٬ سنگین٬اصلا اهل هیچ خلافی نیست.همیشه دوس داره اروم راه بره ولی اگه بخاد عشقشو ببینه در مدت ۳۰ ثانیه از ادبیات تا مهندسی رو میره.به حوض میگه فلکه.به صندوق عقب ماشین هم میگه:کاپوت عقب."از همه دخترا بدش میاد"یعنی محاله از کنار دختر جماعت رد بشه نگاه کنه یا بهش چیزی بگه.بنده خدا تا ترم پیش هیشششکدوم از دخترای کلاسو نمیشناخت.تو گوشیش شماره دختر عمرا پیدا بشه......

امید:اگه گفت درس نخوندم یا امتحان رو خراب کردم بدون کمتر از ۲۰ نمیشه.البته بچه ای صادق وکاملا راستگوست.سنتور هم خوب میزنه. 

حمید.حرفای دل تنها:کلا تو تریپ برگهای پاییزی خزان که در زیر پای یک انسان عاشق پیشه زیر باران لب دریا کنار معشوقش خش خش میکنه هست.میتونه توو ۳۶۵ روز سال ۷۳۰ دست لباس مختلف واست بپوشه.خیلی باکلاسه.فول و سوتی من یکی ازش ندیدم.

عقیل:خشن٬جدی٬ساکت٬قاطع٬بامعرفت٬ضد حال میزنه در شرایطی که ازت خوشش نیاد٬عاشق چایی خوردن تووی بوفه ادبیات.کشته مرده سیاست.

.

.

.

.

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:12  توسط علیرضا زارع هرفته  | 
سر کلاس نهج البلاغه بودم.مثل همیشه اس بازی میکردم که ناگهان متوجه شدم استاد لیستشو باز کرده و شانسی اسم میخونه و نمره میده.رنگ به روی کسی نموند.چون گفتش کسایی هم که کتابم ندارن نمره منفی میدم و هر نمره منفی ۱نمره از پایان ترمش کم میشه.یعنی همون روزش۲نمره از بیشتر بچه ها کم میشد.انقد اسم خوندو نمره منفی داد که به من بدبخت رسید.صدام کرد.همه منتظر بودن که جواب بدم.به خودم گفتم خیلی زوره۲نمره الکی بپره.بعدشم من که نمیتونستم جبرانش کم.دوباره اسممو خوند.

گفتم استاد غایبه.

دوباره گفت غایبه.

منم گفتم بله استاد غایبه.

استادم نامردی نکردو غیبت رد کرد.دمش گرم.

من ازین کارم متوجه شدم که اصول حسابداریم باید خیلی قوی باشه.شما بچه ها به نمره های پایان ترمم نگاه نکنید.

فقط یه حسابدار قوی میتونه اینکارو کنه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 9:33  توسط آریا نصری  | 
اخر هفته گذشته ...

جاتون خالی من٬حامد ٬حمید و محمد سنجرانی بلیط کنسرت رضا صادقی رو گرفتیم و.....!"البته قبلش محمد از اینکه اس اسشون باخته بود حالش گرفته بود"

حمیدرضا (حرفهای دل تنها)از همون اول فاز منفی میداد که نکنه لب خونی باشه و .....وبا این حرفاش رو اعصابمون با چکمه رژه میرفت.تا اینکه وارد سالن شدیم.ما شاا... ملت انگار اومده بودن عروسی تا اینکه چراغا خاموش شد و با یه موزیک ترنس تقریبا میرفت که کنسرت شروع بشه و بعد از یه ۴۰-۵۰ ثانیه گروه ارکستر روی سن اومد و شروع کرد به نوازش و بعد از ۲ مین رضا اومد رو سن و (داشتم فراموشت میکردم .....)رو خوند.حامد داشت حرص میخورد که کاش یه خورده جلو تر میشد رفت که اهنگ بعدیش که(دیوارهای سنگی)که شروع شد حدود ۱۰ ردیف رفتیم جلوتر دیگه از اینجا به بعد یکی باید جلومونو میگرفت.حمید اینقدر داد میزد و بلند بلند همخونی میکرد که صدای رضا به گوشم نمی رسید.بعدش اهنگ هیچ جا بندر نمیشه رو خوند که نمیدونم بچه ها موبایلشون رو ویبره بود یا داشتن بندری .....!ولی من یکی ویبره موبایلم بود.

وقتی رضا صادقی گفت:"به افتخار علی شریعتی که میگه به دنیا بگوئید بایستد من میخواهم پیاده شوم..."٬حامد داشت با موبایلش فیلم میگرفت ولی موقعی که اهنگش شروع شد اصلا موبایلش داشت موج میرفت ٬اصلا نمی دونست داره از چی و کی فیلم میگیره محمد هم اینقدر چپ و راست میرفت که ۵-۶ کیلو لاغر کرد.

هرچی منتظر شدیم مشکی رو بخونه دیدیم نخیر مثه اینکه طرف کلا یادش رفته تا اینکه خودمون دست به کار شدیم و مشکی رو یکصدا در خواست کردیم که دیدیم همه سالن دارن داد میزنن مشکی.

از پیرهن مشکی من از غم نیست شروع کرد و گفت:هرکسی که عاشق نباشه با صفا٬با خدا٬با حالو آدم نیست.

 

 ولی اینقدر  خوش گذشت که من اونشب تو خواب هم داشتم موج میرفتم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 19:26  توسط علیرضا زارع هرفته  | 

حدس بزنین

جایزه بگیرین !!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 13:32  توسط . . . sj . . .  | 

 

یادش بخیر...

 

اینم ۱ کلیپ تصویری از همین روزا

کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 15:26  توسط . . . sj . . .  | 
سلین.خوفین؟تولده عیده شما مبارک.(مگه چیه؟عیده دیگه؟).خیییلی ممنون از اینکه همه به وبلاگ ما تشریف میارین.به به.

در ایام تعطیلات من یکی که داشتم بکوب درس می خوندم"مادر جان"و هیچ کدوم از برنامه های تلویزیون مخصوصا کلاه قرمزی و مرد ۲۰۰۰چهره رو هم ندیدم و به اونایی هم که دیدن پیشنهاد می کنم از تکه کلامای اینا استفاده نفرمایید.لطفا.

حالا جدا از شوخی می خواستم بگم که من دو،سه تا داستانک(انتگرال،نارسیس،...) توی وبلاگ گذاشتم و یکی از خوشتیپای حسابداری حسابی شاکی شده که"اینجا جای داستان نوشتن نیی"

حالا می خواستم بگم که اگه داستان ها رو کسی دوس نداره و استفاده نمیکنه می تونه با اعلام نظر توی قسمت نظرات بگه تا من دیگه داستان ننویسم و به چرت و پرت نویسی ادامه بدم.اگه ۱۰+۱نفر گفتن ننویس دیگه نمینویسم و کی بورد و میبوسم و میزارم کنار ولی اگه حتی یه نفرم بگه بنویس با قدرت به کارم ادامه میدم.

وموضوع دیگه این که اینقدر گیر بدیم که اینو بنویس اونو ننویس خوب نیست.حواستون هست که الان آریا دیگه نمینویسه؟البته من که خوشحالم که  نمی نویسه ولی دوس ندارم این اتفاق واسه یکی دیگه هم بیافته.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 1:57  توسط علیرضا زارع هرفته  | 
 

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند...

لباس پوشید و راهی مسجد شد اما در راه زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی مسجد شد.

در راه با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد از او تشکر کرد و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند.

همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست کرد تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد !!!

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار کرد و مجدداً همان جواب را شنید !

مرد اول تعجب کرد که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند!!!

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.))

مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح داد:

من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم!وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید.

من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه با جدیت بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به مسجد مطمئن ساختم...!

 

 

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید.

پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 1:13  توسط علیرضا زارع هرفته  | 
"نارسیس"جوانک زیبایی که هر روز٬در آبگینه ای صورت خود را میدید وبه تماشای زیبایی خود می نشست تا....۰

تا که روزی محو زیبایی خود شد ودر آب افتاد و غرق شد.

در ابگینه گلی رویید به نام"نرگس"

اسکاروایلد،پایان افسانه را چنین نوشت:

بعد از مرگ نارسیس،فرشتگان جنگل به کنار ابگینه رسیدند، که روزگاری از آب شفاف و شیرین سرشار بود واکنون جامی است لبریز از اشکهای تلخ....۰

فرشتگان پرسیدند: چرا اشک میریزی؟

ابگینه گفت:برای نارسیس گریه می کنم.

گفتند:"تعجبی ندارد ما همه وقت،در تمامی جنگل ها به دنبال آن آفریده زیبا روی بودیم ولی...فقط تو میتوانستی،هر روز در مقابل زیبایی او به سجده درآیی."

آبگینه پرسید:نارسیس مگر زیبا هم بود؟

با تعجب گفتند:چه کسی بهتر از تو خبر داشت؟بر ساحل تو خم می شد، درآیینه ات هرروز،نقش رخ خود می دید.

آبگینه لحظه ای خاموش شد،پس آنگاه گفت:برای نارسیس گریه می کنم ولی هرگز زیبایی او را ندیدم.

برای نارسیس گریه می کنم چون هربار که او بر ساحل من خم می شد،در ایینه چشمانش زیبایی خود را می دیدم....!!!!

"این است یک افسانه زیبا..."

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 23:56  توسط علیرضا زارع هرفته  | 

گل ها همه با اذن تو برخواسته اند                                                             

                                                                        از بهر ظــهور تو خود آراسته اند

مردم همـــــه در لحظه تحویل بدان                                                             

                                                                      بی شک فرج تو از خدا خواسته اند

 

***عید بر عاشقان مبارک***

عكس بهار 

در ضمن گفتم یکی از این عکس های کلاته رو بزارم براتون تا دوباره

ببینید این یکی ورژن جدیدشه. حالا دانلودش کنین خودتون میفهمین(این

عکس برای تماشای کسانی است که در آن حضور دارند لازم به یادآوری

است که هیچ دختری در این عکس نیست پس دختران محترم و ... مبادا

کلیک کنید ها)

دانلود 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 16:4  توسط حمید محمودی  |